هوش مصنوعی با موسیقی چه می کند؟
به گزارش سایت رسمی سیامک یزدانجو، اینروزها با ظهور موسیقی دیپ فیک، صداهای شبیه سازی شده هنرمندان مشهور، از ایران تا جهان، در رسانه های اجتماعی و پلت فرم های استریم پخش می شوند. هرچند برخی آثار خلاقانه و جذاب هستند، اما نبود قوانین مشخص، مسایل اخلاقی، حقوقی و مالی و حتی خطر صدمه روانی به هنرمندان، این پدیده را به یکی از چالش برانگیزترین موضوعات صنعت موسیقی مبدل کرده است.
به گزارش سایت رسمی سیامک یزدانجو به نقل از خبر آنلاین، ایسنا نوشت: اینروزها آهنگ های جدیدی از هنرمندان مشهور ایرانی و خارجی در رسانه های اجتماعی وایرال می شوند که عمدتاً مشکلی ندارد، مگر آنجایی که آن اثر جدید تنها صدای شبیه سازی شده این خواننده ها را دارا باشد. این در حالیست که موسیقی یکی از آخرین حوزه هایی بود که در مقابل این فناوری مقاومت می کرد، اما حال «دیپ فیک» در موسیقی هم به حقیقت تبدیل گشته است.
این کار با آموزش دادن یک مدل هوش مصنوعی بر مبنای صدای یک خواننده صورت می گیرد و نتیجه همیشه هم بد نیست. بعضاً حتی خلاقیت زیادی هم در ساخت این آهنگ های دیپ فیک به کار می رود. اما مسئله فقط کیفیت خروجی نیست. در خیلی از موارد، اجازه ای از صاحب صدا گرفته نمی شود و پرسش هایی مثل این که چه کسی باید دستمزد استریم آن آهنگ را بگیرد و آیا این کار از نظر اخلاقی درست است یا نه، همچون چالش های اصلی موسیقی دیپ فیک به شمار می آیند.
دیتاست های بدون مجوز
اگر بخواهید یک قطعه دیپ فیک از یک هنرمند مشهور بسازید، باید فایل های صوتی صدای خوانندگی او را جمع آوری کرده و در چارچوب یک دیتاست استفاده کنید. همان گونه که در رابطه با هر داده ای که متعلق به فردی است باید اجازه گرفت، در این مورد هم منطقی است که رضایت صاحب صدا دریافت شود؛ اما در عین حال، بسباری از آهنگ های دیپ فیک به خصوص در ایران با بهره گیری از دیتاست های بدون مجوز ساخته می شوند و حتی به پلت فرم های بزرگ موسیقی مثل یوتیوب، اسپاتیفای یا تیک تاک راه پیدا می کنند.
این اتفاق در جهان برای دو هنرمند، Drake و The Weeknd، رخ داد؛ زمانیکه کاربری با نام Ghostwriter آهنگی به نام Heart on My Sleeve ساخت. این قطعه شامل صداهای تولیدشده با هوش مصنوعی بود که به صورت مصنوعی شبیه صدای این دو هنرمند ساخته شده بود و حتی به رابطه قبلی The Weeknd هم در ترانه اشاره می کرد.
خیلی از طرفداران از این آهنگ استقبال کردند و حتی خلاقیت Ghostwriter در استفاده از صدای دیپ فیک را تحسین کردند. اما همان گونه که روزنامه The Seattle Times گزارش داد، همه چنین نگاهی نداشتند. سخنگوی شرکت Universal Music Group، که ناشر اصلی هر دو هنرمند است، این پرسش را مطرح کرد: «ذی نفعان صنعت موسیقی می خواهند در کدام سوی تاریخ بایستند؟ در کنار هنرمندان، طرفداران و خلاقیت انسانی، یا در کنار دیپ فیک ها، تقلب و محروم کردن هنرمندان از دستمزد و حق وحقوق شان؟»
قوانین قدیمی کپی رایت
اگر هنرمندی باشید که نمی خواهد صدایش شبیه سازی شود، قوانین کپی رایت درحال حاضر شاید نتوانند کمکی به شما بکنند. از آنجائیکه قوانین حق نشر جهانی در زمانی نوشته شده اند که چنین فناوری های هوش مصنوعی ای وجود نداشت، طبیعی است که قانون هنوز درحال سعی برای همگام شدن با این تحولات باشد.
نزدیک ترین پرونده حقوقی در رابطه با «سرقت صدا» در ایالات متحده به دهه ۱۹۹۰ برمی گردد. همان گونه که روزنامه Los Angeles Times گزارش داده، خواننده Tom Waits توانست ۲.۴۷۵ میلیون دلار غرامت از شرکت Frito-Lay Inc دریافت کند؛ غول بزرگ تولید چیپس که برندهایی مانند Doritos، Cheetos و Cracker Jack’s را در اختیار دارد.
در آن آگهی تبلیغاتی از صدای فردی استفاده شده بود که آن قدر به صدای Tom Waits شباهت داشت که ممکن بود مردم تصور کنند خودِ او پشت این کمپین تبلیغاتی قرار دارد. در رابطه با آهنگ های دیپ فیکی که امروز درحال انتشار هستند هم می توان همین را گفت؛ با این تفاوت که موسیقی تولیدشده با هوش مصنوعی هنوز در یک نبرد حقوقی جدی مورد آزمون قرار نگرفته است.
در صورتیکه منتظر بروزرسانی نظام حقوقی هستیم، بد نیست اشاره نماییم که همه هنرمندان با شبیه سازی صدای خود مخالف نیستند. به عنوان نمونه، Holly Herndon در رویارویی با موج رو به رشد اپلیکیشن های موسیقی مبتنی بر هوش مصنوعی، تصمیم گرفت نسخه صوتی دوقلوی خود با نام Holly+ را بصورت رسمی مجاز اعلام نماید و هم زمان سیستمی ایجاد نماید که دستمزد منصفانه ای برایش تضمین شود.
سرانجام، فارغ از این که هنرمندان در کدام سو می ایستند، مسئله اصلی بازهم پابرجاست: قانون مشخص و صریحی در زمینه کپی رایت وجود ندارد که تصریح کند قبل از استفاده از صدای یک هنرمند باید از او اجازه گرفته شود. تا آن زمان، هنرمندان امکان دارد خویش را در «غرب وحشی» فناوری هوش مصنوعی ببینند؛ جایی که قانونی روشن برای هدایت آنها وجود ندارد.
البته کلیه موارد ذکرشده در این گزارش چندان در ایران دارای مصداق ندارد؛ چونکه حتی قوانین عادی کپی رایت هم در ایران رعایت نمی شود چه برسد به وضع قوانینی جهت استفاده از هوش مصنوعی در موسیقی.
چه کسی پول می گیرد؟
آیا درست است که با بهره گیری از صدای یک نفر از موسیقی کسب درآمد شود؟ این پرسشی پیچیده و چالش برانگیز است؛ پرسشی که احتمالا با انتشار هرچه بیشتر موسیقی های دیپ فیک در پلت فرم های استریم و کسب درآمد از آنها در رسانه های اجتماعی، به مسئله ای بزرگ تر تبدیل خواهد شد.
همان گونه که می دانیم، اجرای کاورِ یک آهنگ مشهور و انتشار آن در یوتیوب یا اسپاتیفای اشکالی ندارد. در آن حالت، عناصری مثل شعر، ساختار قطعه، ملودی، ریتم و غیره بازخوانی یا کپی می شوند و چارچوب های قانونی مشخصی هم برایش وجود دارد. اما کلون های صوتی کاملا متفاوت اند. موسیقی دیپ فیک فقط بازنوازی یا الهام گرفتن از یک قطعه موجود نیست، بلکه ساختن یک آهنگ کاملا جدید با بهره گیری از صدای شخص دیگری است.
به بیان دیگر، اگر ابزارهای هوش مصنوعی و دیتاست های بدون مجوز وجود نداشتند، کلون های صوتی هم به وجود نمی آمدند. هنرمندان یک عمر زمان صرف می کنند تا صدایی را که با آن متولد شده اند پرورش دهند و هویتی منحصربه فرد برای خود بسازند. دزدیدن صدای یک نفر و کسب درآمد از آن، امکان دارد قدمی فراتر از حد قابل قبول باشد.
ژانری در منطقه خاکستری
برای پیچیده تر شدن ماجرا، برخی افراد موسیقی دیپ فیک را کاملا منفی نمی دانند. بر خلاف تصاویر یا ویدیوهای دیپ فیک که شاید لحظه ای به آنها بخندید و بعد در گوشی تان از کنارشان رد شوید، موسیقی دیپ فیک درحال شکل دادن به ژانری مستقل برای خود است.
بعضی ها آنرا با «فن فیکشن» مقایسه می کنند؛ روشی خلاقانه و سرگرم کننده برای ادای احترام به یک هنرمند. این نگاه مثبت موجب می شود نتوان به آسانی موسیقی دیپ فیک را فقط یک امر ممنوع یا تابو دانست. کافی است به رویکرد Holly Herndon در زمینه شبیه سازی صدای مبتنی بر هوش مصنوعی نگاهی بیندازید.
در عین حال، همه موافق نیستند که چنین موسیقی ای باید مجاز باشد. همان گونه که روزنامه Financial Times نوشته است، شرکت بزرگ ضبط موسیقی Universal Music Group تلاش نموده آثار کم کیفیت، همچون قطعات ساخته شده با هوش مصنوعی، از پلت فرم های استریم حذف شوند. سرانجام، پلت فرم هایی مانند Spotify، Apple Music یا Tidal ناچار خواهند بود تصمیم بگیرند که آیا این نوع موسیقی را در بستر خود مجاز می دانند یا نه.
موسیقی دیپ فیک بحث هایی مشابه آن چه را قبل تر در دنیای هنر جریان داشته شعله ور کرده است: آیا آثار تولیدشده با هوش مصنوعی باید «هنر» محسوب شوند؟ این دفعه اما، پرسش در رابطه با موسیقیِ ساخته شده با هوش مصنوعی مطرح گردیده است.
نگرانی های اخلاقی در رابطه با نژاد و هویت
دوران موسیقی دیپ فیک با موجی از آثاری شروع شده که به طور عمده از موسیقی رپ تقلید می کنند. با توجه به این که ریشه های تاریخی این ژانر به جوانان آفریقایی ـ آمریکایی ساکن برانکسِ نیویورک در اوایل دهه ۱۹۷۰ بازمی گردد، برخی افراد نسبت به مسئله نژاد و هویت در موسیقی مبتنی بر هوش مصنوعی ابراز نگرانی کرده اند.
نویسنده، Lauren Chanel، یکی از کسانی است که موسیقی دیپ فیک را مشکلی جدی می داند. وی در مقاله ای که در The New York Times پخش شده، می گوید: «این هم راه دیگری است به جهت اینکه اشخاصی که سیاهپوست نیستند، لباس یک فرد سیاهپوست را بپوشند، دستان شان را بالا ببرند و کانیه وست یا دریک را مثل یک عروسک به حرکت درآورند و این برای من نگران کننده است. این فقط نمونه دیگری در زنجیره ای طولانی از کم اهمیت شمردن تلاشی است که برای خلق هنری ضروری است که از نظر تاریخی، سیاه پوستان آنرا پدید آورده اند.»
این اولین بار نیست که موسیقی ساخته شده با ابزارهای هوش مصنوعی از نظر اخلاقی مسئله ساز می شود. همان گونه که مجله Rolling Stone گزارش داده، یک رپر آواتاری مجازی به نام FN Meka با یک شرکت موسیقی قرارداد امضا کرد، اما بعد از آنکه گروه آنلاین حقوق مدنی Industry Blackout اعلام نمود این پروژه «کلیشه های زننده ای» در رابطه با فرهنگ سیاه پوستان را بازتولید می کند، به سرعت کنار گذاشته شد.
سرانجام، موسیقی دیپ فیک به ما یادآوری می کند که ابزارهای هوش مصنوعی را نمی توان از تاریخ تشکیل و تولید موسیقی جدا دانست؛ نادیده گرفتن این پیشینه، می تواند بر خطرات دیپ فیک های مبتنی بر هوش مصنوعی بیفزاید.
آسیب رساندن به هنرمندان
نکته ای که نباید نادیده گرفته شود، تأثیر احساسی و روانی ای است که یک آهنگ دیپ فیک می تواند بر هنرمند بگذارد؛ خصوصاً وقتی یک صدای شبیه سازی شده در رابطه با اتفاق هایی می خواند که هیچگاه رخ نداده اند، احساساتی را بیان می کند که متعلق به او نیستند و وانمود می کند به چیزهایی اهمیت می دهد که شاید واقعا برایش مهم نباشند.
در ماجرای آهنگ جعلیِ Drake با حضور The Weeknd، در متن ترانه به Selena Gomez اشاره شده بود؛ کسی که قبل تر با The Weeknd در رابطه بود. ترکیب حقیقت های زندگی شخصی با اشعار ساختگی، نوعی تحریف عجیب از حقیقت بوجود آورده بود که می توانست برای هنرمندی که آن تجربه واقعی را پشت سر گذاشته، آزاردهنده باشد.
به همین ترتیب، تولید اشعار ساخته شده با هوش مصنوعی «به سبکِ» یک هنرمند مشهور، با بهره گیری از ابزارهای تولید متن، سبب شده برخی هنرمندان نسبت به گسترش این فناوری احساس ناامیدی کنند. همان گونه که Nick Cave می گوید: «آنچه ChatGPT در این مورد انجام می دهد، نوعی بازتولیدِ کاریکاتورگونه و تحریف آمیز است.»
موسیقی دیپ فیک این قابلیت را دارد که کلماتی را در دهان هنرمند بگذارد که هیچگاه بر زبان نیاورده یا در این مورد، هیچگاه نخوانده است. در سطح شخصی، این مسئله می تواند برای هنرمندی که کنترل چندانی بر حذف چنین محتوایی ندارد لطمه زا باشد، مگر این که بخواهد ماجرا را بوسیله دادگاه پیگیری کند.
آماده شدن برای تغییرات در صنعت موسیقی
به لطف دسترسی روز افزون به ابزارهای هوش مصنوعی، موسیقی هم وارد دنیای دیپ فیک ها شده است؛ خصوصاً بوسیله شبیه سازی صدا. تشخیص تفاوت میان صدای تولیدشده با هوش مصنوعی و صدای واقعی انسان فقط با گوش دادن خیلی دشوار است و این موضوع موجب می شود یک آهنگ دیپ فیک قبل از آنکه حذف شود، به سادگی به پلت فرم های استریم راه پیدا کند.
از یک سو، امکان دارد طرفداران از موسیقی دیپ فیک لذت ببرند و حتی ژانری معتبر شکل بگیرد که با بهره گیری از صداهای مشهور، آثار تازه و جذابی خلق کند. اما همه هنرمندان با شبیه سازی صدای خود موافق نیستند، و اکنون هم قوانین مشخصی وجود ندارد که افراد را از ساخت دیتاست های بدون مجوز بازدارد.
کسب رضایت، پرداخت دستمزد به هنرمندان و بررسی مسایل اخلاقی، تنها بخشی از مشکلاتی هستند که هنرمندان و صنعت موسیقی با آن مواجه اند. با عنایت به توسعه سریع فناوری هوش مصنوعی، ضروری است که لحظه ای توقف نماییم و در رابطه با مسائلی که این فناوری ایجاد کرده، تأمل نماییم.
منبع: siamakyazdanjoo.com
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب