مسئله وطن در صدای علیرضا قربانی و نجابت اندوه در گلوبند ایران
سایت رسمی سیامک یزدانجو: یک کارشناس، نوازنده و آهنگساز موسیقی کلاسیک ایرانی به بهانه تولید و عرضه تک آهنگ ملی میهنی گلوبند با خوانندگی علیرضا قربانی متنی را در توصیف این اثر منتشر نمود.
به گزارش سایت رسمی سیامک یزدانجو به نقل از مهر، علیرضا سپهوند کارشناس، منتقد، آهنگساز و نوازنده موسیقی کلاسیک ایرانی که همکاریهای گوناگونی با برخی از هنرمندان و خوانندگان عرصه موسیقی داشته، با انتشار متنی که آنرا در اختیار گروه هنر خبرگزاری مهر قرار داد از خصوصیت های تک آهنگ ملی میهنی «گلوبند» که طی روزهای اخیر با شعری از حسین غیاثی، آهنگسازی حسام ناصری و خوانندگی علیرضا قربانی انتشار یافته است، سخن گفت.
در متن انتشار یافته از جانب علیرضا سپهوند آمده است:
«در روزگاری که خیلی از آثار موسیقایی قبل از آن که شنیده شوند دیده می شوند، قبل از آن که تجربه شوند مصرف می شوند و قبل از آن که در حافظه بنشینند از یاد می روند، انتشار قطعه ای مانند «گلوبند ایران» با صدای علیرضا قربانی اتفاقی قابل تأمل است. نه بدین سبب که با اثری انقلابی یا ساختارشکن مواجه هستیم و نه بدین سبب که این قطعه مقرر است مسیر موسیقی ایران را تغییر دهد، اهمیت آن بیشتر در این است که آگاهانه از خیلی از قواعد مسلط موسیقی امروز فاصله می گیرد.
در سالیان اخیر، موسیقی میهنی ایران به طور عمده میان دو قطب در نوسان بوده است. از یک سو آثاری که وطن را به مجموعه ای از شعارها و مفاهیم پرطمطراق تقلیل می دهند و از طرف دیگر آثاری که چنان در استعاره و انتزاع فرو می روند که ارتباطشان با تجربه زیسته مخاطب از میان می رود، «گلوبند ایران» تلاش می کند راه سومی را انتخاب نماید. در اینجا وطن نه یک مانیفست سیاسی است و نه یک اسطوره دوردست، بلکه نوعی دلبستگی عاطفی است، احساسی که بیشتر از آن که فریاد زده شود، زمزمه می شود.
اما شاید مهم ترین نکته در رابطه با این قطعه آن باشد که «گلوبند ایران» بیشتر از آن که در رابطه با ایران باشد، در رابطه با تصویرِ علیرضا قربانی از ایران است.
این تفاوت در نگاه نخست چندان مهم به نظر نمی رسد، اما در حقیقت هسته اصلی اثر را شکل می دهد. خیلی از ترانه های میهنی به دنبال توصیف ایران هستند، کوه ها، دشت ها، تاریخ، شکوه و رنج آنرا به تصویر می کشند. اما در «گلوبند ایران» با یک سرزمین عینی مواجه نیستیم. آن چه می شنویم بیشتر یک ایران ذهنی است، ایرانی تولید شده از خاطره، حسرت، امید، تعلق و عشق.
به همین دلیل است که اثر کمتر به جزئیات متوسل می شود و بیشتر در قلمرو احساسات کلی حرکت می کند. این خصوصیت هم زمان نقطه قوت و نقطه ضعف قطعه است!
از یک سو، این انتزاع به اثر امکان می دهد تا برای طیف وسیعی از مخاطبان معنا پیدا کند. هر شنونده می تواند تجربه شخصی خویش را در آن بازتاب دهد. اما از طرف دیگر، همین فاصله گرفتن از جزئیات موجب می شود قسمتی از قدرت دراماتیک اثر کم شود.
آثار ماندگار به طور معمول از دل تجربه های مشخص به مفاهیم جهان شمول می رسند. وقتی اخوان از زمستان سخن می گوید یا شاملو از کوچه، مخاطب از امر جزئی به امر کلی می رسد. در «گلوبند ایران» این مسیر معکوس است. اثر از همان اول در سطح مفاهیم بزرگ حرکت می کند.
ترانه حسین غیاثی نیز در همین چارچوب عمل می کند. زبان شعر بر احساس استوار است، نه بر روایت. ایران در این متن بیشتر معشوقی است که با او سخن گفته می شود تا سرزمینی که توصیف شود. این انتخاب هوشمندانه است، برای اینکه اثر را از خیلی از کلیشه های رایج موسیقی میهنی دور می کند. در عین حال، برخی تصاویر شعری همچنان آشنا و قابل پیشبینی اند. نشانه هایی مانند دماوند، بغض، غروب یا زخم های تاریخی ایران، هرچند در خدمت فضای کلی اثر قرار دارند، اما کمتر به کشف تصویری تازه منجر می شوند.
با وجود این، مرکز ثقل «گلوبند ایران» نه ترانه است و نه حتی آهنگسازی، بلکه صدای علیرضا قربانی است.
در دو دهه گذشته قربانی به جایگاهی رسیده که کمتر خواننده ای در موسیقی ایران به آن دست یافته است. او دیگر صرفا یک خواننده نیست، بلکه به یک هویت صوتی تبدیل گشته است. مخاطب قبل از آن که به کلمات یا ملودی توجه کند، وارد جهانی می شود که صدای او می سازد. جهانی که در آن وقار، اندوه کنترل شده، نجابت عاطفی و نوعی خویشتن داری هنری حضور دائمی دارند.
یکی از مهم ترین موفقیتهای قربانی در این قطعه آن است که از دام مرثیه خوانی فاصله می گیرد. خیلی از آثار وطن محور معاصر در کوشش برای انتقال درد و دلتنگی، ناخواسته به سوگواری دائمی تبدیل می شوند. اما قربانی میان اندوه و امید تعادل برقرار می کند. او نه فریاد می زند و نه احساسات را بر مخاطب تحمیل می کند. صدا کم کم در ذهن شنونده نفوذ می کند و به او فرصت می دهد تا خودش به احساس مورد نظر برسد.
شاید به این علت باشد که هنگام شنیدن «گلوبند ایران»، بیشتر از آن که مجذوب ملودی شویم، مجذوب شخصیت صدای خواننده می شویم. حتی می توان با اندکی سختگیری اظهار داشت که اگر خواننده دیگری این قطعه را اجرا می کرد، احتمالا نتیجه اثری به مراتب معمولی تر بود. برخی قطعات بر دوش آهنگساز استوارند، برخی بر دوش ترانه و برخی بر دوش خواننده. «گلوبند ایران» بدون شک به دسته سوم متعلق می باشد.
در بخش موسیقایی نیز با اثری مواجهیم که آگاهانه از اغراق پرهیز می کند. تنظیم و آهنگسازی حسام ناصری در امتداد همان جهان صوتی آشنایی قرار می گیرد که پیشتر نیز در همکاریهای او با قربانی شنیده ایم؛ ترکیبی از ارکستراسیون مدرن و ریشه های موسیقی ایرانی چیزی بین ماژور غربی و ماهور ایرانی. با این که در بیشتر بخش های تنظیم از ارکستر بزرگ و حجیم با دینامیک بالا و آرتیکولاسیون شخصیت دار بخش اینسترومنتال مواجهیم اما همه چیز با دقت طراحی شده تا کلام و صدا در مرکز توجه باقی بمانند.
اما درست در همین نقطه است که یکی از مهم ترین نقدها به اثر وارد می شود. موسیقی «گلوبند ایران» بیش از حد محتاط است. در طول قطعه بارها انتظار ایجاد یک گسست، یک اوج غیرمنتظره یا یک ماجراجویی و بسط و گسترش هارمونیک را داریم، اما چنین اتفاقی رخ نمی دهد. آهنگساز ترجیح داده فضایی هموار و پیوسته خلق کند، فضایی که شنیدن آن دلنشین است اما کمتر لحظه ای خلق می کند که بعد از پایان قطعه در حافظه باقی بماند.
این مساله ما را به پرسشی مهم تر می رساند: آیا «گلوبند ایران» اثری ماندگار خواهد شد؟ احتمالا پاسخ پیچیده تر از یک «بله» یا «خیر» ساده است.
اگر منظور از ماندگاری، حضور در لیست خلاقانه ترین یا نوآورانه ترین آثار موسیقی معاصر باشد، بعید است این قطعه به چنین جایگاهی برسد. اثر نه از نظر فرم، نه از نظر زبان موسیقایی و نه از منظر ترانه، جهشی بنیادین محسوب نمی گردد. اما اگر ماندگاری را در توانایی یک اثر برای همراهی با یک تجربه جمعی یا یک احساس مشترک بدانیم، آنگاه وضعیت متفاوت خواهد بود.
«گلوبند ایران» بیشتر از آن که یک رویداد موسیقایی باشد، یک رویداد عاطفی است. ارزش آن در نوآوری نیست، در صورت بندی یک حس است. حسی از تعلق، دلتنگی و پیوند با مفهومی به نام خانه. شاید به این علت مهم ترین کلید فهم این اثر، واژه ای باشد که کمتر در موسیقی امروز دیده می شود: وقار!
در عصری که موسیقی مدام برای جلب توجه بلندتر می شود، «گلوبند ایران» از زبان آرامش استفاده می نماید. در زمانی که خیلی از آثار می کوشند مخاطب را غافلگیر کنند، این قطعه ترجیح می دهد با او همدلی کند. در روزگاری که هیجان اغلب جای احساس را گرفته است، قربانی همچنان بر خویشتن داری تکیه می کند.
البته همین وقار گاه می تواند به محافظه کاری تعبیر شود. برخی شنوندگان امکان دارد اثر را بیش از اندازه مطمئن، بیش از اندازه آشنا و حتی بیش از اندازه محتاط بدانند. این انتقاد بیراه نیست. اما با این حال نمی توان انکار کرد که هویت قطعه دقیقا از همین انتخاب شکل گرفته است.
در نهایت، «گلوبند ایران» نه شاهکار کارنامه علیرضا قربانی است و نه اثری که بتوان آنرا صرفا یک ترانه مناسبتی دانست. این قطعه در نقطه ای میان این دو قرار می گیرد، اثری شریف، خوش ساخت و صادق که به جای شعار دادن، احساس می کند، به جای ستایش وطن، با آن درد دل می کند، و به جای آن که بخواهد ایران را تعریف کند، تصویری شخصی از ایران را با مخاطب در بین می گذارد.
شاید سال ها بعد، وقتی در رابطه با موسیقی این دوران سخن گفته شود، «گلوبند ایران» نه به خاطر جسارتش، بلکه به خاطر آرامشش به یاد آورده شود. و در زمانه ای که همه چیز به سمت هیاهو می رود، همین آرامش شاید ارزشمندترین خصوصیت آن باشد.»
حرف آخر اینکه برخی قطعات بر دوش آهنگساز استوارند، برخی بر دوش ترانه و برخی بر دوش خواننده. گلوبند ایران بیشتر از آن که یک رویداد موسیقایی باشد، یک رویداد عاطفی است. برخی شنوندگان امکان دارد اثر را بیش از حد مطمئن، بیش از حد آشنا و حتی بیش از حد محتاط بدانند.
منبع: سایت رسمی سیامك یزدانجو
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب