راحت بگویید:

اگر انگلیسی حرف نزنید و چشمان بزرگ نداشته باشید، هنرمند نیستید چون غرب از بی تی اس و هنر شرقی می ترسد

اگر انگلیسی حرف نزنید و چشمان بزرگ نداشته باشید، هنرمند نیستید چون غرب از بی تی اس و هنر شرقی می ترسد

به گزارش سایت رسمی سیامک یزدانجو، ماجرا از یک اجرای حدودا ۱۵ دقیقه ای آغاز شد؛ اجرائی که قرار بود برگشت یکی از بزرگ ترین گروههای موسیقی جهان به صحنه یک جشنواره آمریکایی را رقم بزند، اما برای قسمتی از مخاطبان بیش از آنکه یک اجرای معمولی باشد، به نمونه دیگری از همان تجربه قدیمی تبدیل شد: صدای میکروفن هایی که در طول اجرا نامتوازن به گوش می رسید، اختلال هایی که مخاطبان در صدای خواننده ها گزارش کردند، پایان ناگهانی اجرا و زمانی که در مقایسه با خیلی از اجراهای دیگر جشنواره کوتاه به نظر می رسید.


ریحانه اسکندری: بی تی اس در شب ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۶، در اولین شب جشنواره موسیقی آی هارت رادیو در لاس وگاس، آخرین اجرای شب را بر عهده داشت و چهار قطعه «شنا کن»، «۲.۰»، «مایک دراپ» و «فایا» را اجرا کرد. خود آی هارت رادیو این اجرا را یکی از موردانتظارترین اجراهای جشنواره توصیف کرد.
اما در فضای مجازی، بحث فقط در رابطه با کیفیت صدا یا تعداد قطعات نبود. شماری از تماشاگران از صدای نامتوازن میکروفن ها، میکس نامناسب، صدای پایین یا بالا رفتن ناگهانی برخی صداها و پایان بسیار سریع اجرا انتقاد کردند. در بحث های پخش شده بعد از اجرا، برخی حاضران مدت اجرای بی تی اس را حدود ۱۳ تا ۱۷ دقیقه دانستند و آنرا کوتاه تر از اجراهای دیگر توصیف کردند. البته در رابطه با این که این زمان از ابتدا در قرارداد اجرای گروه تعیین شده بود یا درنتیجه مدیریت زمان جشنواره شکل گرفت، سند رسمی منتشر نشده است؛ ازاین رو نمی توان کوتاه بودن اجرا را به تنهایی «رفتار نژادپرستانه» دانست.
اما مسئله مهم تر، چیزی است که این اتفاق در ذهن مخاطبان تداعی کرد.
چرا هر اختلال فنی، هر قاب نامناسب دوربین، هر شوخی تحقیرآمیز و هر بار قرار گرفتن یک هنرمند آسیایی در یک «جعبه جداگانه»، وقتی کنار اتفاقات قبلی قرار می گیرد، دیگر شبیه یک اتفاق منفرد به نظر نمی رسد؟
شاید پاسخ را باید نه در ۱۵ دقیقه اجرای آی هارت، بلکه در نزدیک به یک دهه حضور بی تی اس در صنعت سرگرمی غرب جست وجو کرد.
از «این ها کی هستند؟» تا بزرگ ترین گروه جهان نخستین حضور بزرگ بی تی اس در یک مراسم آمریکایی، در سال ۲۰۱۷ و در مراسم جوایز موسیقی آمریکا رقم خورد. آن زمان، هنوز برای بخش قابل توجهی از رسانه و مخاطب آمریکایی، موفقیت این هفت خواننده کره ای قابل درک نبود. تنها چند ماه قبل از آن، گروه اولین جایزه خود در جوایز موسیقی بیلبورد را گرفته بود؛ جایزه ای که واکنش های نژادپرستانه ای را هم در فضای آنلاین به دنبال داشت. بعضی کاربران اساساً اعضای گروه را با عباراتی در رابطه با «آسیایی بودن»، ظاهر و مدل مویشان هدف قرار دادند.
اما مسئله فقط توهین های کاربران نبود.
در سال ۲۰۱۹، واشنگتن پست در گزارشی در رابطه با جایگاه بی تی اس و دیگر هنرمندان غیرسفیدپوست در صنعت موسیقی آمریکا، به مسئله دسته بندی جداگانه هنرمندان پرداخت؛ همان منطقی که سبب می شود هنرمند آسیایی به جای قرار گرفتن در مرکز جریان اصلی پاپ، در طبقه ای با عنوان «کی پاپ» قرار بگیرد. در همان گزارش، یک استاد مطالعات موسیقی توضیح می دهد که در ذهن صنعت موسیقی آمریکا، وقتی از «پاپ» صحبت می شود، هنوز تصور غالب، یک ستاره سفیدپوست است.
این همان تناقضی است که بی تی اس از همان شروع با آن مواجه شد: اگر یک هنرمند آسیایی بتواند در بازار آمریکا موفق شود، آیا او یک «هنرمند پاپ» است یا بازهم باید ابتدا با برچسب «هنرمند آسیایی» معرفی شود؟
بی تی اس وقتی زبان تبدیل به معیار استعداد می شود یکی از نمونه های صریح تر، ژوئن ۲۰۱۹ بود؛ برنامه استرالیایی «۲۰ تا ۱» در بخشی در رابطه با بی تی اس آنها را «بزرگ ترین گروهی که هیچگاه نشنیده اید» معرفی نمود و در رابطه با موفقیتشان شوخی هایی کرد که خیلی از مخاطبان آنرا نژادپرستانه و بیگانه هراسانه دانستند.
در این برنامه حتی به سخنرانی آرام در سازمان ملل اشاره شد و این طور شوخی شد که اعضای گروه احتمالا در رابطه با محصولات مو صحبت کرده اند. در رابطه با موفقیتشان در آمریکا هم روی این نکته تاکید شد که فقط یکی از اعضا انگلیسی صحبت می کند. یکی از مهم ترین واکنش ها هم به شوخی جیمی کار، کمدین بریتانیایی، مربوط بود که موفقیت بی تی اس در آمریکا را به انفجار یک بمب هسته ای تشبیه کرد.
شبکه ناین استرالیا در نهایت بابت این بخش عذرخواهی نمود، هرچند تاکید داشت که برنامه قصد داشته بشکل طنزآمیز محبوبیت بی تی اس را نشان دهد و مقررات پخش را نقض نکرده است.
اینجاست که مسئله ای فراتر از بی تی اس شکل می گیرد: چرا «انگلیسی حرف نزدن» برای یک هنرمند آسیایی می تواند تبدیل به قسمتی از شوخی در رابطه با موفقیت او شود؟
کمتر کسی موفقیت جاستین بیبر یا شاون مندز را با این سؤال توضیح می دهد که چرا به زبان دیگری نمی خوانند. اما در رابطه با بی تی اس، زبان کره ای بارها تبدیل به قسمتی از توضیح موفقیت یا حتی زیر سؤال بردن آن شده است.
گرمی؛ جایی که بی تی اس همزمان بزرگ و کوچک شد رابطه بی تی اس و جوایز گرمی از همان شروع رابطه ای پیچیده بود.
در سال ۲۰۲۰، بی تی اس برای اولین بار روی صحنه اصلی گرمی ظاهر شد؛ اما نه با یک اجرای مستقل. آنها در اجرای «اولد تاون رود» در کنار لیل ناس اکس و دیگر هنرمندان حضور داشتند. همین مسئله موجب شد خیلی از طرفداران احساس کنند گروهی که در آن زمان یکی از بزرگ ترین نامهای موسیقی جهان بود، به جای برخورداری از یک اجرای مستقل، بیشتر در نقش قسمتی از اجرای دیگران استفاده شده است.
یک سال بعد، وضعیت تغییر نمود.
بی تی اس برای «داینامایت» نامزد گرمی شد و اجرای مستقل خویش را در مراسم انجام داد؛ اما آن اجرا تا پایان برنامه چهار ساعته به تعویق افتاد. نام گروه بارها در تبلیغات و میان برنامه های مراسم با عبارت «بی تی اس در ادامه» برجسته شد و در نهایت آنها آخرین اجرای شب را انجام دادند. مجله «اِل» همان زمان این مسئله را به استفاده از محبوبیت بی تی اس برای نگه داشتن مخاطبان پای تلویزیون مرتبط دانست.
اتفاق مهم تر این که گرمی ۲۰۲۱ در نهایت یکی از کم بیننده ترین دوره های تاریخ خود تا آن زمان بود؛ حدود ۸.۸ میلیون نفر مراسم را دیدند، یعنی حدود ۵۳ درصد کمتر از سال قبل. ازاین رو ادعای این که «گرمی بطور قطع به سبب بی تی اس مخاطب خویش را نجات داد» از نظر آماری قابل اثبات نیست؛ اما این که بی تی اس و طرفدارانش بعنوان یک موتور جذب مخاطب مورد توجه قرار گرفته بودند، موضوعی بود که همان زمان در تحلیل های رسانه ای عنوان شد.
در سال ۲۰۲۲ هم همین بحث باردیگر عنوان شد. گرمی با حضور بی تی اس و اجرای «باتر» انجام شد و حدود ۸.۹۳ میلیون بیننده داشت؛ رقمی که کمی بالاتر از سال قبل، اما بازهم بسیار پایین تر از سالهای قبل از همه گیری بود. رسانه های کره ای و طرفداران بی تی اس این پرسش را مطرح نمودند که آیا گروه بیشتر از آن که بعنوان یک نامزد جدی دیده شود، بعنوان جاذبه ای برای حفظ مخاطب مورد استفاده قرار گرفته است یا نه. این یک برداشت و انتقاد عنوان شده از جانب رسانه ها و هواداران بود، نه نتیجه ای که بتوان با آمار به صورت قطعی اثبات کرد.
بی تی اس در نهایت پنج نامزدی گرمی به دست آورد، اما هیچگاه برنده این جایزه نشد.
بی تی اس و بعد، گرمی یک «جعبه آسیایی» ساخت در ژوئن ۲۰۲۶، آکادمی ضبط آمریکا اعلام نمود که از سال ۲۰۲۷ جایزه جدیدی با عنوان «بهترین اجرای پاپ آسیایی» به گرمی اضافه خواهد شد؛ جایزه ای برای موسیقی پاپ آسیایی همچون کی پاپ، جی پاپ و سی پاپ.
در ظاهر، این تصمیم می تواند گامی برای به رسمیت شناختن موسیقی آسیایی باشد. خود آکادمی هم آنرا اقدامی در جهت بازتاب رشد و تنوع موسیقی جهان معرفی کرده است.
اما یک سؤال مهم وجود دارد: چرا هنرمندی که توانسته در بازار جهانی موسیقی جریان اصلی را تغییر دهد، باید برای دیده شدن در یک مراسم جهانی، باردیگر در یک طبقه جغرافیایی قرار بگیرد؟
این پرسش وقتی جدی تر می شود که بدانیم آکادمی در مقررات خود نوشته است آثار بطورکامل انگلیسی واجد شرایط این بخش نیستند و باید در دسته های مناسب دیگر بررسی شوند. یعنی در همان حال که «آسیایی بودن» بعنوان یک طبقه موسیقایی به رسمیت شناخته شده، زبان و منطقه بازهم به قسمتی از ساختار طبقه بندی تبدیل گشته اند.
بی تی اس پاسخ خویش را در ۲۹ ژوئیه ۲۰۲۶ داد.
هر هفت عضو بصورت همزمان اعلام نمودند که آثارشان را جهت بررسی در گرمی ارسال نخواهند کرد و گفتند امیدوارند موسیقی «به خاطر آن چه هست» شنیده و دوست داشته شود، نه این که برمبنای منطقه یا زبان دسته بندی شود.
این اولین بار نبود که بی تی اس با ساختار گرمی اصطکاک پیدا می کرد؛ اما شاید روشن ترین موضع آنها بود: اگر مقرر است برای ورود به مرکز موسیقی جهانی، ابتدا به حاشیه جغرافیایی منتقل شویم، ترجیح می دهیم اصلاً وارد این بازی نشویم.
از «زردچهره سازی» تا «سیاه چهره سازی»؛ تاریخ یک تصویر ماجرا فقط بی تی اس نیست. تاریخ سینمای غرب پر از نمونه هایی است که در آنها شرق نه بعنوان یک فرهنگ زنده، بلکه بشکل یک تصویر تولید شده از «دیگری» ظاهر شده است.
در هالیوود کلاسیک، «زردچهره سازی» به سنتی تبدیل شد که در آن بازیگران سفیدپوست نقش شخصیت های آسیایی را بازی می کردند. یکی از مشهورترین نمونه ها، میکی رونی در «صبحانه در تیفانی» در سال ۱۹۶۱ است؛ شخصیتی که با آرایش، دندان های مصنوعی، لهجه اغراق شده و کلیشه های نژادی تولید شده بود. اما این اتفاق استثنا نبود. از دهه های نخست سینما، بازیگران آسیایی اغلب یا از نقش های اصلی کنار گذاشته می شدند یا در نقش های کلیشه ای مانند خدمتکار، مهاجر، شرور یا «زن اژدها» قرار می گرفتند.
اما اگر قرار باشد این تاریخ را فقط به آسیایی ها محدود نماییم، بخش مهم دیگری از داستان نادیده گرفته می شود؛ چون که سیاه پوستان و بومیان آمریکا هم دهه ها با ساختاری مواجه بودند که نه فقط آنها را از مرکز صنعت سرگرمی دور می کرد، بلکه گاهی حتی تصویر آنها را از زبان و نگاه خودشان تعریف مجدد می کرد.
یکی از قدیمی ترین و شناخته شده ترین نمونه ها، «سیاه چهره سازی» است؛ سنتی که در آن بازیگران سفیدپوست با تیره کردن پوست و اغراق در خاصیت های ظاهری، شخصیت های سیاهپوست را بشکل کاریکاتوری، تحقیرآمیز و غیرانسانی نمایش می دادند. این سنت از قرن نوزدهم در سرگرمی آمریکا ریشه گرفت و بعدها به سینما هم راه پیدا کرد. فیلم «تولد یک ملت» در سال ۱۹۱۵ از مشهورترین نمونه های آن بود؛ فیلمی که سیاه پوستان را با کلیشه هایی نژادپرستانه به تصویر می کشید و بازنمایی آن با اعتراض گسترده سیاه پوستان مواجه گردید. این فیلم بعدها بعنوان یکی از نمونه های مهم استفاده از سینما در تبلیغات برتری طلبانه سفیدپوستان و حتی تقویت فعالیت کوکلاکس کلن شناخته شد.
تصویری از فیلم «تولد یک ملت» در چنین فضایی، حتی ورود یک بازیگر سیاهپوست به جمع برندگان بزرگ ترین جایزه سینمای آمریکا هم به معنای پایان تبعیض نبود.
در سال ۱۹۴۰، هتی مک دانیل برای بازی در «بربادرفته» به اولین فرد سیاه پوستی تبدیل شد که نامزد و برنده اسکار شد. اما تناقض تاریخی اینجا بود که مک دانیل برای نقشی جایزه گرفت که خود قسمتی از همان کلیشه های قدیمی در رابطه با سیاه پوستان بود؛ نقشی که بعدها منتقدان آنرا نمونه ای از بازتولید کلیشه های نژادی هالیوود دانستند. از سوی دیگر، در همان مراسم اسکار، به سبب تفکیک نژادی، مک دانیل و همراهش جدا از دیگر نامزدهای فیلم نشسته بودند. آکادمی سال ها بعد هم به این بخش از تاریخ مراسم اشاره نموده است.
۲۴ سال بعد، در سال ۱۹۶۴، سیدنی پواتیه برای بازی در «زنبق های مزرعه» اسکار بهترین بازیگر مرد را گرفت و به اولین مرد سیاه پوستی تبدیل شد که این جایزه را دریافت می کند. پواتیه قبل از آن هم به سبب خودداری از پذیرفتن نقش های کلیشه ای که معمولا به بازیگران سیاهپوست پیشنهاد می شد، مسیر متفاوتی را در هالیوود دنبال کرده بود.
اما شاید یکی از نمادین ترین لحظه های اعتراض به این ساختار در سال ۱۹۷۳ اتفاق افتاد؛ زمانی که مارلون براندو برای بازی در «پدرخوانده» اسکار بهترین بازیگر مرد را گرفت، اما خودش برای دریافت جایزه روی صحنه نرفت.
به جای او، ساشین لیتل فیدر، بازیگر و فعال بومی آمریکایی، روی صحنه حاضر شد و اعلام نمود که براندو نمی تواند این جایزه را قبول کند. وی در سخنرانی کوتاهش به نحوه بازنمایی بومیان آمریکا در سینما و تلویزیون و همین طور اعتراضات ووندد نی در همان سال اشاره نمود.
این لحظه بعدها به یکی از مشهورترین اعتراض های سیاسی تاریخ اسکار تبدیل شد. اما هزینه آن برای لیتل فیدر سنگین بود. آکادمی در سال ۲۰۲۲، بعد از نزدیک به پنج دهه، بطور رسمی بابت رفتاری که با او شده بود عذرخواهی نمود و اعلام نمود که او بعد از آن سخنرانی با تحریم حرفه ای، حملات شخصی، آزار و تبعیض روبرو شده بود.
این تاریخ مهم است؛ چون نشان داده است مسئله فقط «شوخی بد» یا «یک اجرای بد میکس شده» نیست. پشت آن، سابقه ای طولانی از تعریف کردن دیگری توسط مرکز صنعت سرگرمی وجود دارد؛ این که چه کسی اجازه دارد نقش یک آسیایی را بازی کند، چه کسی اجازه دارد یک ستاره سیاهپوست باشد، چه کسی حق دارد روایت بومیان را بیان کند، چه کسی اجازه دارد ستاره باشد و چه کسی باید با یک برچسب جغرافیایی یا نژادی معرفی شود.
براستی، ماجرا در تمام این نمونه ها یکسان نیست؛ تاریخ تبعیض ضد سیاه پوستان، بومیان آمریکا و آسیایی ها مسیرهای متفاوتی داشته است. اما یک نقطه مشترک وجود دارد: سال ها صنعت سرگرمی غرب در رابطه با گروههای غیرسفیدپوست تصمیم می گرفت که چه طور دیده شوند، چه نقشی داشته باشند و تا کجا اجازه ورود به مرکز را پیدا کنند.
از «دیگری» تا ستاره ای که دیگر نمی توان نادیده اش گرفت در سینما، «پارازیت» بونگ جون هو در سال ۲۰۲۰ اولین فیلم غیرانگلیسی زبان تاریخ شد که اسکار بهترین فیلم را گرفت. بونگ یک ماه قبل از آن در مراسم گلدن گلوب گفته بود مخاطبان آمریکایی باید از «مانع یک اینچی زیرنویس» عبور کنند.
اما یک سال بعد، «میناری»؛ فیلمی آمریکایی در رابطه با یک خانواده کره ای-آمریکایی که در آمریکا تولید شده بود، در گلدن گلوب در قسمت بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان قرار گرفت. همین تصمیم باردیگر بحث قدیمی در رابطه با مرز میان «سینمای آمریکا» و «سینمای خارجی» را زنده کرد.
این همان مرزی است که بی تی اس هم بارها با آن برخورد کرده است.
اگر موسیقی کره ای در آمریکا میلیونها نسخه می فروشد، صدر فهرست را می گیرد، سالن های بزرگ را پر می کند و مخاطبانی در تمام جهان دارد، چرا بازهم باید نخست «کی پاپ» باشد و بعد «پاپ»؟
حتی موفقیت هم همیشه کافی نیست در سال ۲۰۲۴، همین بحث در رابطه با لیزا، عضو بلک پینک، در جوایز ام تی وی هم عنوان شد. آهنگ «راک استار» او در قسمت «بهترین کی پاپ» قرار گرفت و طرفداران این پرسش را مطرح نمودند که چرا اثری که در عمل خارج از چارچوب سنتی کی پاپ و به زبان انگلیسی پخش شده، بازهم در یک دسته بندی جغرافیایی-ژانری قرار می گیرد. یک سال بعد هم «بورن اگین» لیزا، با حضور دوجا کت و ری، با وجود نداشتن زبان کره ای، در قسمت «بهترین کی پاپ» نامزد شد و این مساله باردیگر با انتقاد طرفداران مواجه شد.
حتی داستان رُزه در مراسم ویدئو موزیک اواردز ۲۰۲۵ هم به یکی از لحظه های بحث برانگیز شب تبدیل شد. زمانی که نام او بعنوان برنده جایزه آهنگ سال برای «اِی پی تی» اعلام شد، ویدیویی از لحظه ای که او برای دریافت جایزه بسمت صحنه می رفت، در فضای مجازی دست به دست شد؛ بعضی کاربران تصور کردند اطرافیانش واکنش مناسبی به برد او نشان نداده اند و از «نادیده گرفته شدن» او حرف زدند. البته این مورد را نمی توان بعنوان سندی از نژادپرستی معرفی کرد؛ داستانهای دیگری هم منتشر گردید که توضیح می داد فرد کنار او درحال نگه داشتن متن سخنرانی بوده و بعداً او را در آغوش گرفته است.
همین احتیاط لازم است: هر رفتار ناخوشایند با یک هنرمند آسیایی الزاماً نژادپرستانه نیست.
اما وقتی این لحظه ها در کنار ده ها اتفاق دیگر قرار می گیرند، پرسش در رابطه با یک الگوی بزرگ تر بازهم باقی می ماند.
بی تی اس بی تی اس حتی مجبور شد در رابطه با نژادپرستی حرف بزند در مارس ۲۰۲۱، بعد از موج خشونت و نفرت ضد آسیایی ها در آمریکا، اعضای بی تی اس خودشان از تجربه های تبعیض آمیزشان گفتند. آنها نوشتند که بارها بدون دلیل مورد توهین قرار گرفته اند، به خاطر ظاهرشان مسخره شده اند و حتی از آنها پرسیده شده چرا آسیایی ها انگلیسی صحبت می کنند.
این جمله شاید یکی از مهم ترین کلیدهای فهم این ماجرا باشد.
مسئله فقط این نیست که بی تی اس برنده گرمی نشده است.
مسئله این است که حتی وقتی یک گروه آسیایی به نقطه ای می رسد که دیگر نمی توان موفقیتش را انکار کرد، هنوز زبان، ظاهر، ملیت و منطقه جغرافیایی اعضای آن تبدیل به قسمتی از داستان موفقیتشان می شود.
در سال ۲۰۱۷، «این آسیایی ها چه کسانی اند؟»
در سال ۲۰۱۹، «چرا فقط یکی از آنها انگلیسی حرف می زند؟»
در سال ۲۰۲۱، «آنها مثل ویروس اند.»
در سال ۲۰۲۶، «بهترین اجرای پاپ آسیایی.»
این چهار جمله الزاماً یک جنس ندارند و نمی توان آنها را از نظر شدت یا قصد در یک ردیف قرار داد؛ اما کنار هم، یک مسیر تاریخی را نشان می دهند: از ناآشنایی، به تمسخر، از تمسخر به کلیشه سازی، و از کلیشه سازی به دسته بندی.
شاید بنابراین است که اتفاق آی هارت برای قسمتی از مخاطبان بی تی اس فقط یک مشکل صوتی نبود.
شاید برای آنها، صدایی که ناگهان پایین می رود، میکروفنی که درست شنیده نمی گردد، دوربینی که لحظه ای را از دست می دهد و اجرایی که ناگهان تمام می شود، وقتی در کنار سال ها تجربه قرار می گیرد، تبدیل به یادآوری یک سؤال قدیمی می شود:
آیا صنعت سرگرمی غرب واقعا با یک هنرمند آسیایی در قامت یک ستاره جهانی راحت شده است؟
و شاید پاسخ، دیگر به آسانی «بله» یا «نه» نباشد.
چون غرب امروز بی تی اس را می شناسد. میلیونها نفر برایشان بلیت می خرند، رکوردهای جهانی شان ثبت شده، آلبوم هایشان صدر فهرست های آمریکا را گرفته و حتی رسانه های آمریکایی هم آنها را یکی از بزرگ ترین گروههای پاپ جهان می دانند.
ازاین رو مسئله امروز دیگر «پذیرفتن وجود بی تی اس» نیست.
مسئله این است که آیا صنعت سرگرمی غرب می تواند موفقیت یک گروه شرقی را بدون کوچک کردن آن، بدون تبدیل کردنش به یک پدیده عجیب، بدون نسبت دادن موفقیتش فقط به طرفداران، بدون قرار دادن آن در یک قفس جغرافیایی و بدون یادآوری مداوم این که «این ها آسیایی اند» بپذیرد؟


منبع:

1405/06/31
17:20:44
5.0 / 5
218
تگهای خبر: آلبوم , آنلاین , آهنگ , پاپ
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۴ بعلاوه ۲
سیامک یزدان جو
موضوع های سایت رسمی سیامك یزدانجو